شهر سمی

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد برمن! من خودم هستم و تنهايي يك حس غريب! كه به 100 عشق و هوس ميارزد!

بیا دوباره شروع کنیم
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢
 

خدایا

بیا دوباره شروع کنیم

بیا واژه ها را دوباره بنویسیم

بیا دل و ترکیب دل را دوباره تعریف کنیم

بیا درمان درد دل را بدون درد بنویسیم

بیا برای شکستن دل ، چسبی بدون درد بسازیم

بیا برای دل تنگی ، قدرتی بدون درد بگوییم

بیا برای دل گیری ، راه حلی کم دردتر از گذشت بیاوریم

بیا برای دل گرفته ، درمانی کم دردتر از زمان بیاوریم

بیا ، بیا درد را از دل جدا کنیم

دل دل نکن و بیا

به خدا

دل ها دارند ، یکی یکی سنگ می شوند

بگو

بگو دعایم مستجاب می شود

آمین


 
comment نظرات ()

 
ما با هم فرق داریم
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

با تو هستم دخترک گل فروش

ما با تو فرق داریم ، نزدیک ما نشو

ما عاقل تر از تو هستیم ،

اینقدر عاقلیم که می دانیم به تو پول نباید داد

چرا که به سود پدرت خواهد بود

دیگر کتک خوردن شبانه ات به ما چه !

ما با تو فرق داریم ، نزدیک ما نشو

ما انسانهای بزرگی هستیم

ما اینقدر کار داریم که

پدرو و مادرمان ، دوستانمان ، کسانی که کمکمان کرده اند

معشوقمان و حتی خدا را نمی بینیم

دیگر چه توقع داری که تو و گل هایت را ببینیم؟

ما با تو فرق داریم ، نزدیک ما نشو

ما با همیم و تو تنهایی

حالا شاید گهگاه دیگری را به قیمتی بفروشیم

 

ما با تو فرق داریم ، نزدیک ما نشو

ما بیماریم

نزدیک ما نشو

بیماری ما واگیردار است


 
comment نظرات ()

 
? Friend IS
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤
 

دوستی یعنی

درد و دل ، ساعت چهار صبح

سکوت کردن ، نگاه کردن

دوستی یعنی

آنروز که حواست نیست و نمی فهمی ،

او که همیشه حواسش به توست می گوید:

میمیری کثافت ،

به فکر قلبت باش

دوستی یعنی

بعد از مدت ها دیدنت و در آغوش کشیدنت و

در گوشت زمزمه کردن که

کجایی دیوونه؟

دوستی یعنی

چه باشد و چه نباشد

می دانی که تنها نیستی

دوستی یعنی

دوست داشتن بدون دلیل

دوستی یعنی

دلتنگی بدون نیاز

دوستی یعنی

چیزی که گفتنی نیست ،

احساس کردنی است

خوب می دانم که

           تو دوست من بودی

امروز

قسمتی از زندگیم ، دوستان من هستند

دوستانی که بدون نیاز ، دوستشان خواهم داشت


 
comment نظرات ()

 
عاشقی خز بودنه!
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸
 

از عقل خسته ، خسته شده ام

می خواهم دوباره عاشق شوم

حالا هی به یادم نیاورید که

                      عاشق که می شوی "خز" می شوی

از تعادل و هر چیزی که "خز" نیست ، خسته شده ام

می خواهم کامیونی بخرم و گاز دهم

می خواهم سرعت بگیرم و فرار کنم

می خواهم هر روز

               به خط سفید جاده ، سلام کنم

خیالی نیست که تو چه می گویی

خیالی نیست که همراهم می شوی یا نمی شوی

پشت کامیونم ،

اسم تو و عشق مادر را می نویسم و گاز می دهم

صفای هرچه عاشق بامرام


 
comment نظرات ()

 
درد، درد داره!
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
 

می دانی با پررویی زندگی کردن وقتی که

عقل سلیم دستور می دهد، چند سالی بمیری، چه دردی دارد؟؟؟

عزیزم، درد داشتن درد دارد

می دانی، هزار تومانی و بیست و هفتم ماه سی و یک روز و

شب خوابیدن با شیرینی اینکه،

                 روزی بزرگترین مرد دنیایی ، چه دردی دارد؟؟؟

عزیزم، درد داشتن درد دارد

می دانی اگر صبح،

         هر چه جمله روانشناسی و انرژی مثبت بلدی و با خود زمزمه کنی و

سرحال بری ساندویچی، سر کارت و صاحب مغازه

به خاطر چکش که دیروز پاس نشده

هر چیزی را بهانه کند و

      هرچه فحش بلد است سرت خراب کند و تو ساکت،

                                  مثل سمفونی بتهون گوش می دهی، چه دردی دارد؟؟؟

عزیزم، درد داشتن درد دارد

می دانی خوابیدن دوست صمیمیت

                               که همه ی دنیات است

با عشقت که

همه وجودت است، و نگاه کردن و جواب گرفتن که:

حالا مگر چی شده؟ اتفاق بود   ،   چه دردی دارد؟؟؟

عزیزم، درد داشتن درد دارد

برایم مهم نیست که می دانی یا نمی دانی

فقط برای من،

فاز خسته نگیر

غر نزن، ناله و فریاد نکن

عزیزم

درد داشتن،

سر و صدا ندارد

درد داشتن، درد دارد.



 
comment نظرات ()

 
مادر
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 

مادر

می دانم که در شلوار جیش کرده ام

می دانم که غذایم را نخورده ام

می دانم که بدون اجازه به کوچه رفته ام

می دانم که ترک تحصیل کرده ام

می دانم که از مدرسه فرار کرده ام

می دانم که سرت داد می زنم

می دانم که فکر می کنم نمی فهمی

می دانم که هنوز عاشقمی

به خدا

شعور بالهایت را نداشتم

می دانم که درکم می کنی


 
comment نظرات ()

 
Happy Valentine Day
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
 

امروز روز ولنتاینه!

این روز، روز عشق و این روز رو به همه ی عاشقای دنیا تبریک میگم!

Happy Valentine's Day!

.

.

.

.

امشب اینجا من و یک قهوه تلخ و کتاب گارسیا مارکز.

من خودم هستم و تنهایی یک حس غریب...


 
comment نظرات ()

 
برای تویی که پشت به تخته ایی
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
 

در کلاس زندگی،

درس امروز ، زخم

هر چیزی که زخم ایجاد کند درد دارد

درد ، درد است و شوخی ندارد

و تو

راهی نداری و باید یاد بگیری و بزرگ شوی

مهم نیست که به درس گوش می دهی یا نه

به هر حال

دو راه بیشتر نخواهی داشت

دو راهی که تکه کلام طبیعت است

 

یاد میگیری یا یادت دهم.


 
comment نظرات ()

 
بوم دل من
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
 

قلب من

تکه گوشتی فشرده در سینه ام نیست که

می تپد و اکسیژن می دمد

قلب من

بوم سفیدی است که شاید روزی

فرشته ای بدون دلیل

دستش را در رنگ کند و

       تکه ای از وجودم را

         مهر کند و از آن خود سازد

قلب من برای من نمی تپد

قلب من

می تپد که هر روز

دستانی رنگی

          صفحه بومش را

نوازش کنند و نقشی جدید ایجاد شود

                 بدانید

  اگر در سینه بومی رنگی دارید

                      خوشبخت ترینید



 
comment نظرات ()

 
ببار باران
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

ببار باران پاییزی،

گریه کن و ببار

تا به حال آغوشی به این پاکی ندیده ام

گریه کن و ببار ، می خواهم در آغوشت بکشم و

                                      تا صبح گریه کنم و گریه کنی ، ببار

ببار که خدا می داند که چقدر دلم گرفته است

خدا می داند که چقدر دلت گرفته است

شاید ، دل گرفتن تو ، به اندازه تمام آسمان و دل گرفتن من

                              به اندازه تمام مردمی است که

                                         از ترس هم آغوشی با تو و خیس شدن

                                                                           پناه گرفتنه اند

امشب تا صبح

بیا در آغوش هم بمانیم ،

می بارم و ببار

تو تنها زلالی هستی که می شناسم ، ببار

من از خیس شدن نمی ترسم


 
comment نظرات ()

 
← صفحه بعد