شهر سمی

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد برمن! من خودم هستم و تنهايي يك حس غريب! كه به 100 عشق و هوس ميارزد!

این چند روز
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

با حسین با یا حسین یک نقطه فرق داری ولی

با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا!

سلام به همه ی دوستان عزیز! شرمنده اگه این چند روز آپ نکرده به چندتا دلیل شخصی نمی تونستم آپ کنم! امشب اومدم که آپ کنم که یه وقت نگید رفت که رفت!‌ اما راستش از شما چه پنهون اصلا حوصله آپ کردنو ندارم!‌ نمی دونم چند وقته دل و دماغ قبل رو ندارم! دیگه حوصله نوشتن رو ندارم! نمیدونم شاید دیگه مثل قبل دل ودماغ نداشته باشم یا شایدم به قدری زندگی تکراری شده که دیکه اتفاق خاصی نمیوفته که آدم بخواد بنویسه! نمی دونم بهرحال هرچی هست دیگه داره حال بهم زن میشه! زندگی ما هم شده مثل یه لجنزار!

با خودم می گفتم محرم میاد میرم شاید کمی روحیه ام عوض میشه! اما بهتر که نشدم هیچ، بدتر هم شدم! فکر کنید خودتون هم بدونید چرا! این 10 روز مثلآ اسمش 10 روز محرم بود در اصل 10 روز برای رفیق بازیو ازین کارا بود! نمی خوام بگم من خیلی پاکما نه! منم شیطون بودم شاید به قدری که کسایی که منو میشناسند هنوز فکر می کنند دارم زیزیرکی هنوز شیطنت می کنم! اما واقعآ اینطور نیست! دیگه مثل اون روزا نیستم! توی این 10 روز وقتی پسرا و دخترا رو میدیدم که هزار و یک جور آرایش و تیپ می زنند که مثلآ برن دسته ببینند توی دلم گریه می کردمو می گفتنم همه اینا که اسم امام حسین میاد توی اعماق وجودشون بغض دلشون می ترکه! چرا به اسم دسته و هیئت همچین کاری می کنند که آبروی آمام حسین بره! نمی دونم یا من فکر میکنم که همه مثل منم یا دیگه کسی اسم امام حسین براشون معنی نداره! راستش من قبلا که خیلی شیطون بودم وقتی محرم میشد یا رمضان دیگه دست از هر شیطنتی میکشیدمو سعی می کردم کاری به کار کسی نداشته باشم! البته به جاش بعدش جبران می کردم!نیشخند یا مثلا به زن شوهر دار کار نداشتیم یا دختری که چادری باشه! ولی الان دارم میبینم که همه یا دنبال بیوه می گردن یا زن شوهردار! بعد به یارو میگه چرا میگه طرف جا افتادست یا کار بلده و ازین چرت و پرتا! یا دیگه حرمت چادر نگه داشته نمیشه نمی گن کسی که چادر پوشیده یعنی من مثل همه نیستم! البته اینم باید اضافه کنم که بعضی دخترا هم حرمت چادر رو خراب کردنا! بگذریم خیلی بد شده دیگه هیچ حرمتی نگه داشته نمیشه! بعضی وقتا میگم ما داریم به کجا میریم؟ داریم به سمت آینده میریم؟ با این وضع که فساد کشورمون توی دنیا اول میشه البته الان هم دست کمی نداره! یا یه چیز جالب که امروز شنیدم این بود که جدیدا معنی دوست فابریک عوض شده! قبلا به کسی می گفتن دوست فابریک که طرف فقط با تو بود و به هیچ کس جز تو فکر نمیکرد! و به قول معروف به عهدش وفادار بود تا زمانی که دو طرف همو می خواستن و حالا یا بعدش ازدواج بود یا با توافق دو طرف جدایی! اما الان طور دیگه شده هر دو طرف با چند نفر به طور همزمان دوسته بعد به کسی میگه فابریک که مثلا باهاش کمی بیشتر وقت میذاره یا بیشتر باهاش به گردش میره! خیلی جالبه! به این میگن فابریک والا من که واسم خیلی جالبه! تا چند سال پیش اگه پسری چندتا دوست دختر داشت یا دختری که چندتا دوست پسر داشت کسی حاضر نمیشد باهاش دوست بشه! می گفتن طرف هوس بازه و نمیدونم تنوع طلبه و رو دوستیش اعتباری نیست اما انگار الان همه ی اینا مرده!دیگه طرف واسش مهم نیست که اون آدم با چند نفر دوسته مهم اینه که توبپسندیش و اونم قبول کنه! حالا با هرچند نفر می خواد باشه! نمیدونم بااین شرایط دیگه چیزی به اسم عشق هم به وجود میاد؟ دیگه کسی عاشق هم میشه؟ پس دیگه جای این حسا کجاست؟ وقتی آدم با چند نفر همزمان دوست میشه دیگه نسبت به هیچ کدومشون نمی تونه حس درستی داشته باشه و میشه گفت علاقه ها الکی میشه و با روند این کار دیگه آدم به دوره ای می رسه که دیگه هیچ کس نمی تونه توی دلش جا باز کنه یا به قول معروف عاشق بشه! الان همه چی شده طرف ماشینش چیه مایه داره؟ یا مثلا هیکلش باربیه؟ خوشگله؟ داف هست؟ یا پاف هست؟ درسته این چیزا خوبه اما اینا در کنار اخلاق طرف بود! ولی الان میبینم دختره با یکی دوست شده طرف قیافه که نداره اخلاقم که هیچ تازه خلاف هم میکنه قیافه طرف خفن داد می زنه ولی یه ماشین مثلا جنسیس یا X6 یا کروت یا هزار یک ماشین 2010 داره! اونوقت ماشینه به همچیه طرف ارجعیت داره و این مهم که دوستاش طرفو ببین که دوست پسرش ماشین آخرین سیستم داره! نمیدونم طرف چطور حاضر نمیشه این همه چیز رو بیخیال بشه فقط به خاطر ماشین یا پول! حالا یه چی میگم می خندیت یادمه چندیدن سال پیش توی خیابون شریعتی زیر پل سید خندان با دوچرخه با یکی شماره دادم و مدت زیادی هم باهم دوست بودیم! اما الان وقتی پا توی شریعتی یا ولیعصر یا میرداماد یا آفریقا میذاری فقط کل کل پسرا با ماشین آخرین مدل جلوی چندتا دختره که سوار کدومشون بشه و دختره هم داره ماشینارو برانداز میکنه که کدوم از همه سرتره که سوار اون بشه! هه دیگه معنی دوست پسر و دوست دختر عوض شده! معنی این دوستی این بود که درست وقتی توی سنی هستی که احتیاج داری به جنس مخالف تا باهاش درد و دل کنی، صحبت کنی، بری بیرون یا قهوه بخوری، بری کوه، هزار نوع تفریح و حالا اگرم روزی دو طرف راضی بودن به فکر نزدیکی یا اذدواج که اونم بستگی به طرفین دوستی داشت! بعد وقتی چندین سال از اون وقتا گذشت آدما یاد اون روزا رو زنده کنن و کمی شاد بشن! اما حالا دوستی شده فقط پول، پارتی؛ سکس! ببخشید که اینقدر واضح نوشتم! اما واقعا فقط همینه!

از بحث خارج شدیم آره واقعا محرما دیگه بوی محرم های سالهای قبل رو نمیده واسه همینم اون یه مصرع شعر بالا رو گذاشتم می دونم که خوندید اما اینبار دوباره بخونید و کمی بهش فکر کنید و هرچیزی که به نظرتون اومد رو واسم توی نظرات بنویسید!

باتشکر!

پاورقی:

1- در مورد مشکل سایت که توی اینترنت اکسپلورر درست باز نمیشه واقعا نمی دونم چرا اما به صورت جدی در پی برطرف کردن مشکل هستم!

2- اگر جمله بندیم مناسب نیست منو عفو بفرمایید هرچه توی دلم بود رو نوشتم بدون دستکاری!

3- از دوستانی که همیشه به یادم هستند سپاس گذارم! ولی خوب هنوز اونطور که باید نظرم نسبت به همه جلب نشده اخه میزان بازدید خیلی افت کرده!

4- سرتون رو درد آوردم! شرمنده!


 
comment نظرات ()

 
بی عنوان
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

سلام شرمنده چند وقته اپ نکردم! 

راستش از شما چه پنهون اصلا حس آپ نیست یا شاید..... نمی دونم!

فقط اینو میدونم که فعلا حوصله ی آپ ندارم شاید چند روزه دیگه!

در مورد مشکل وبلاگ که توی اینترنت اکسپلورر باز نمیشه توی چند روز آتی حتما سعی می کنم برطرفش کنم!

راستی 3 روزه دیگه ......

شروعی دوباره این زندگی مسخره برامه!

بگذریم اصلا حوصله ندارم! نمی خوام در موردش حرف بزنم فعلآ!

نمی دونم شایدم به خاطر محرمه! 

آخه من توی محرم حال و هوام کلآ عوض میشه! میشم یه آدم دیگه!

راستی از همه ی دوستانی که بهم سر می زنن می خوام گله کنم! این رسم دوستی نیست! من که به همتون سر می زنم تا اپ می کنید میام ! این رسمش نیست بعد این همه مدت که این آپ قبلی رو گذاشتم فقط 13 نظر داشته باشه!

ما که رفتیم فعلا شادی جمعه شاید شنبه شاید هم زودتر دوباره آپ کنم! خدا می دونه!

فعلآ


 
comment نظرات ()

 
دل و آیینه
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
 

گفتم از مرگ می ترسی؟

گفت نه آنقدر که از ماورایش می ترسم

گفتم از جنگ چطور؟ می ترسی؟

گفت از جنگ با نفس خود می ترسم

گفتم از کجا می آیی؟

گفت از درون شکاف ذره ای

گفتم پس به کجا خواهی رفت؟

گفت به درون ذره ای که از آن آمده ام

گفتم چه چیز ترا آزرده می کند؟

گفت همه چیز

گفتم اگر همه چیز پس مایه خرسندیت چیست؟

گفت آنقدر اندک است که در همه چیز گم می شود

گفتم زیبایی را در چه بینی؟

گفت در آن چیز که در نگاه دیگران زیبا نیست

گفتم قدرت مطلق را چه می دانی؟

گفت قادری که از قدرتش بهره نمی کند

گفتم به چه می اندیشی؟

گفت به چیزی که اندیشه را تسخیر می کند

گفتم نظرت راجب طبیعت چیست؟

گفت طبیعت طابع طبع است

گفتم بزرگترین آرزویت چیست؟

گفت دست نیافتنی

گفتم اگر دست نمی یابی چرا تصورش می کنی؟

گفت چون آرزویش می کنم

گفتم چه گلی را دوست داری؟

گفت گل داوری را

گفتم چنین گلی نیست

گفت ولی من دوستش دارم

گفتم کی می روی؟

گفت در سکوت یک هیاهو

گفتم کی می آیی؟

گفت در شروع یک طوفان

گفتم خانه ات کجاست؟

گفت زیر سایه درختی

گفتم تآمل کن تا تو را برسانم

گفت تآمل جایز نیست که وقت تنگ است

گفتم مگر چقدر وقت داری؟

گفت کمتر از یک قرن

گفتم قرن زیاد است وقت کافیست

گفت شاید آنی قرن را بشکند

گفتم دوباره کی دیدارت کنم؟

گفت خود طالب دیدارم

گفتم پس چگونه وداعت کنم؟

گفت چشم از آینه بردار خواهم رفت


 
comment نظرات ()