شهر سمی

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد برمن! من خودم هستم و تنهايي يك حس غريب! كه به 100 عشق و هوس ميارزد!

من دروغگو هستم
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦
 

در تمام زندگیم

در تمام تصویر این خیال

من از کم بودنم می ترسیدم

پس در لحظه لحظه از زندگیم

در کنار هر کم بودنی

آیینه ای ساختم و درونش،

تصویر دوست داشتنی خود را

مرور کردم و به خود، آفرین گفتم

از خود تصویری ساختم که زور می زند واقعی باشد

من، اینجا، درون این همه تصویر و آیینه

می ترسم، پس، می دانم که پیدا نمی شوم

 

 

من، از خودم می ترسم،

وگرنه که این همه تصویر و آیینه را خودم ساختم

می دانستم و می دانم،

مشکل از اول هم همینجا بود

خودم،

خود واقعیم،

من از خودم می ترسم



 
comment نظرات ()

 
هیچ دو دوتایی چهار نمیدهد
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

بزرگتر که می شوی

سختی میبینی و سخت می شوی

بزرگتر که می شوی

راهی نداری محکم می شوی

راهی نداری سنگ می شوی

با این همه ریتم درد

با این همه بود گرم و نبود سرد

با این همه خیال بود و شک نبود

با این همه ، اشک نیمه شب چه بود؟

دو، دوتا چهارتا که می کنی

عشق به صرفه نیست

مشکل این است

عاشق که می شوی

هیچ دو دوتایی چهار نمی دهد

بزرگتر که می شوی

دو، دوتا هایی که چهار می دهد

دیگر ، حال نمی دهد....



 
comment نظرات ()

 
درد و دل دختری با مادرش
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
 

توضیحات : این شعر ۲۶ بیتی مربوط به دختر خانمیه که به قول خودش ترشیدس و شوهر
نداره و قصد شوهر پیدا کردن داره ...
       
دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

با سعید و یاسر و ایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا !

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد ، بله

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی و حساس بود

بعد از آن وسواسی پر ادعا

شدم رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی


 
comment نظرات ()

 
عشق و شهوت
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٧
 

عشق و شهوت زاده یک مادرند

هردو عصیان پیشه و رسوا گرند

دل سرای عشق و لب جای هوس

بی هوس عشق است در بند قفس

ای بسا شبها که لیلی در خفا

خفته در آغوش مجنون بی صدا

شایدا لبهای شیرین هم دوصد

بر لب فرهاد عاشق بوسه زد

عشق ورزی را هوسبازی مخوان

هرچه میخواهی در آغوشش بمان

عشق و شهوت را جدا کردن چرا؟

عاشقی را بی صفا کردن چرا؟

چون به جمع عاشقان گشتی قرین

تن بده بر بوسه های آتشین

 

 



 
comment نظرات ()

 
خدا
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠
 

از: خدا

به : تو

تاریخ : امروز

موضوع : خودت

رفرنس نامه : زندگی

 

   من خدا هستم امروز می خواهم به تمامی مشکلات تو رسیدگی کنم به کمک تو هم نیازی ندارم پس روز خوبی داشته باشی ..!

 

من دوستت دارم و بخاطر داشته باش  وقتی شرایط به نحوی هستند که تو نمی تونی از پس مشکلاتت بربیای اصلا سعی نکن که خودت پی راه حل باشی بلکه اونها را بعهده من بگذار ...!

 

زمانش که برسد خودم رسیدگی می کنم ، تمامی مشکلات حل می شوند اما در زمانی که من تعیین می کنم نه زمانی که تو می خواهی .. !

 

وقتی که مشکلت رو پیش من می فرستی دیگه دلیلی برای نگرانی نیست بجای نگرانی روی چیزهایی تمرکز کن که الان توی زندگیت داری ، شاید تصمیم بگیری که این پیام رو برای یک دوست بفرستی ، متشکرم، با این کار شاید به شکل جدیدی شرایط زندگی اونها رو لمس کنی که تا الان نمی دونستی ..!

 

حالا امروز یک روز خوب خواهی داشت

 

من اکنون تلاش و دست و پا زدنت تو رو دیدم و دستور می دم که دیگه تموم شه ، برکت من داره به سمتت می آد اگر من رو قبول داری لطفا نادیده نگیر تو داری آزمایش می شی.......


 
comment نظرات ()

 
بدون عنوان
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥
 

تا ده دقیقه پیش

ایتجا شلوغ ترین خیابان شهر بود

و حالا که

             از آسمان خدا می بارد

هیچ کس اینجا نیست

فریاد می زنم

ای عاقلان روی زمین

پناه بگیرید

خدا هم دیوانه شده.....


 
comment نظرات ()

 
ما با هم
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥
 

ما با هم پرواز می کنیم

فقط به این دلیل که خوش میگذرد،

ولی ، اگر روزی.... ، نه

من تمامت را می خواهم ، همیشه تمامت را می خواهم

بیا کلمات را تغییر دهیم و به هم قول بدهیم ، عزیزم من به پایان این همه خوبی مشکوکم

مگر همیشه ، همیشه معنی می دهد؟

همیشه به محض انکه همیشه را به زبان بیاوری ، همه چیز انتها پیدا می کند

به خدا قبل از به زبان آوردن همیشه و همه چیز ، خیانت هم معنی نداشت

ما با هم برای همیشه پرواز می کردیم

فقط به این دلیل که خوش می گذشت

می دانم که نمی توانیم ، همیشه از همدیگر تمامان را برای همیشه می خواهیم.

پی نوشت:

همتونو دوست دارم! عاشق همتونم! ممنون که بهم سر میزنید!لبخند


 
comment نظرات ()

 
درد خواهد داشت
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸
 

گفتم عزیزم، لطفا من تمام زندگیت باشم

گفتی نه و رفتی ولی

تو تمام زندگی ام شده بودی و

می دانم تنها یک نفر تمام زندگی دیگری می شود و دیگری می رود

من نداشته هایم را در تو یافتم و عاشقت شدم

تو رفتی و من با نداشته هایم تنها شدم

بو می دهد این نبودنت ، بو می دهم در نبودنت

حس مریضی دارم که قرار است تمامش را به تمامش پیوند بزنند

تمامم بی حس شده است و موفقیت این عمل ، پنجاه پنجاه است

درد خواهد داشت ، درد خواهد داشت ، درد خواهد داشت


 
comment نظرات ()

 
عاشق خود شو
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩
 

هر چقدر میخواهی ضعیف باش ، بالاخره صفحه درد را ورق میزنی

آنگاه با خود تنها میشینی و می بینی ، تنها کسی که آمده با هم سیگاری دود کنید گپی بزنید ، خودت هستی

انسان ها ، حتی آنهایی که عاشقشان هستیم ، هیچ نیستند

هیچ نیستند ، جز آن چیزی که ما در ذهنمان از آنها می سازیم

تو ، او را ، بزرگ و هنرمندانه ساختی و عاشق ساخته خویش شدی

تو اشتباه نکردی که دیگران را بزرگ ساختی زیرا که بزرگان بزرگ می بینند و بزرگ میسازند

اشتباه تو این بود آنقدر در ساختن او وقت گذاشتی که ساختن خود را فراموش کردی

برخیز و خود را چنان بساز ، که بتوانی عاشق خودت شوی

مطمئن باش تازه آنگاه که توانستی از درون عاشق خودت باشی و بمانی ، می توانی عاشق دیگری شوی

راستی ، تبریک می گویم ، کودکت به دنیا آمده

این همه خاطره خوب و بد و ساخت و ساز به قیمت روزهایی که گذشت


 
comment نظرات ()

 
دیوانه باش
نويسنده : محمد tOxic - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤
 

بعضی اوقات می بینیم و نمی بینیم

بعضی اوقات نمی بینیم و می بینیم ولی ،

تا زمانی که ذات طبیعت تغییر است ، دو دو تا زندگی هیچکس چهار نمی دهد

ما برای تغییر به هیچ کس نیاز نداریم زیرا که پاره ای از طبیعتیم

زندگی ما پر از خطوطی است که لحظه به لحظه کامل می شود و

ما همچون شاگردان اسگلی هستیم که سواد دیدنش را نداریم

می توانیم عاقلانه اشکال داخل خطوط را حدس بزنیم در صورتی که شاید ، کتاب را برعکس گرفته ایم

شاید زیاد نزدیک شده ایم ، شاید زیاد دقیق شده ایم ، شاید زیاد عاقل بوده ایم

بلند شو ، بلند شو از چند قدم عقب تر ببینیم

این همه خطوط ،      این همه دیوانگی ،       این همه تو ،

             به خدا ، دیوانه که باشی ، این همه خطوط ، عاشقانه زیبا می شوند!


 


 
comment نظرات ()

 
← صفحه بعد صفحه قبل →